خاک من
«حاکمیت ملی و دولتی که گرفتار است»

نفسم را از رود سپید و آسمان خزر و خلیج همیشگی فارس می گیرم من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی نور می گیرد

خلیج فارس با وسعت تقریبی 230 هزار کیلومتر مربع که بخش شمالی آن تماما متعلق به ایران است جزء آب های آزاد محسوب نمی شود و مشمول نظام حقوقی دریای آزاد نیست. براساس گفته ها این پهنه آبی بیش از 365 میلیارد بشکه نفت و حدود 76 تریلیون متر مکعب گاز طبیعی را در خود جای داده است و طبیعی است که سیطره کشوری به بزرگی ایران در این منطقه به زعم بسیاری از کشورهای خارجی علی الخصوص اعراب ناخوشایند باشد. در مقاطع مختلف زمانی نیز برحسب موقعیت ویژه بین المللی ایران، سعی به کم کردن قدرت این کشور در منطقه خصوصا این پهنه آبی شده که اکثرا بی نتیجه مانده است ولی هم اکنون که ایران درگیر چانه زنی های اتمی خود با شورای امنیت است و اتهامات مختلفی نیز برخی از کشورها به ایران وارد کرده اند، عده ای موقعیت را مناسب دیدند که حاکمیت جزایر سه گانه ایرانی و نام خلیج فارس را زیر سوال ببرند. در 13 مردادماه 1337 عراق و برخی از کشورهای عربی و نیز انگلستان نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادند که دولت ایران سریعا به این امر اعتراض کرده و گمرگ و پست ایران از قبول محموله هایی که این نام جعلی را بر خود داشتند، سرباز زدند و این اقدام را در نطفه خفه کردند. نزدیک به نیم قرن بعد، گوگل ارث بر، روی نقشه های خود علاوه بر خلیج فارس، خلیج عربی را نیز افزود، طوماری اینترنتی نوشته شد و هزاران SMS برای دعوت به حضور همه ایرانیان در این Petition فرستاد شد. ابتدا به سرعت و پس از چند روز تعداد امضاکنندگان از مرز ششصدهزار گذشت ولی متاسفانه در طی روزهای بعد رفته رفته استقبال کم شد. نشریات مختلف نیز هر کدام به نوبه خود در این زمینه به اطلاع رسانی پرداختند، پس از حدود دو ماه سخنگوی قوه قضاییه از اقدام قضایی علیه جعل کنندگان نام خلیج فارس خبر داد. علیرضا جمشیدی در نشست خبری خود با خبرنگاران گفت: با استفاده از ظرفیت های موجود می توان در این زمینه اقدام کرد، پس از جمشیدی، سخنگوی وزارت خارجه نیز در این زمینه بیان داشت که: اینگونه اقدامات بی پایه و اساس و تحریف واقعیات و حقایق تاریخی از سوی سایت گوگل به بی اعتباری و مخدوش شدن وجهه آن موسسه نزد ایرانیان و سایر ملل منجر خواهد شد. نزدیک به یک سال پیش موسسه نشنال جئوگرافیک در نقشه های اینترنتی خود نام خلیج عربی را گنجانده بود که با واکنش گسترده مقام های رسمی و مردمی ایران روبرو شد و مجبور به تصحیح آن گردید اگر چه توضیحی با این مضمون "نام تاریخی متداول تر این آبراه خلیج فارس است اما برخی آن را خلیج عربی می نامند" را به آن افزود. آنچه که پیداست با وجود اینکه سازمان ملل متحد نیز اخیرا با تایید نام خلیج فارس و ارایه اسنادی تاریخی از کشورهای عضو این سازمان درخواست کرده که از نام خلیج فارس استفاده کنند ولی راهکار برخورد قانونی با متخلفین که وابستگی دولتی ندارند هنوز مشخص و معلوم نیست که قوه قضاییه ما از چه شخصی و به کجا شکایت خواهد کرد. تجربه نشان داده است که در چنین مواردی اعتراضات عمومی و ملی بسیار موثرتر از اقداماتی اینگونه خواهد بود ولی متاسفانه در برخی موارد ظرفیت دولت به مصالحی که نمی دانیم دقیقا کدام است آنقدر کوچک می شود که با کوچکترین تجمعات کاملا مردمی و در جهت منافع ملی برخورد می کند، نمونه اش تجمع مردمی چندی پیش است که پس از گذشت ساعاتی به ضرب و شتم و دستگیری تنی چند از معترضین انجامید. این اقدامات و برخوردها نه تنها اعتراضات مردمی را نسبت به جعل عناوین ملی کمرنگ یا بی رنگ خواهد کرد بلکه به نوعی تاییدی خواهد بود برای آنان که از فضای موجود بین المللی سوء استفاده کرده و به تغییر نام خلیج فارس مبادرت می ورزند. شاید بیان ضعف جمهوری اسلامی ایران در این مقطع عده ای را برنجاند اما وقتی می بینیم که در کنفرانس های کشورهای اسلامی منطقه بیانیه ها و اطلاعیه های مبنی بر دفاع از حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه ایرانی با امضای کشورهای عربی منطقه صادر می شود و دولت کمترین واکنش را از خود نشان می دهد یا اینکه با وجود سرمایه گذاری کلان بسیاری از ایرانیان در امارات، کسی جرات نمی کند نام خلیج فارس را در این کشور ببرد و حتی هنرمندان خاطی از این کشور اخراج می شوند و حتی همشهری چاپ امارات نیز به جای نام خلیج فارس عنوان خلیج را برمی گزیند و به هیچ وجه از نام خلیج فارس در متون خود استفاده نمی کند، آنگاه دیگر نمی توان گفت: که ما در موضع قدرت قرار گرفته ایم این ضعف به میزانی رسیده است که چند روز پیش وزارت امور خارجه عراق در یادداشتی رسمی به وزارت امور خارجه امارات مدعی شده است که موضع رسمی بغداد در قبال موضوع مالکیت جزایر تنب بزرگ، کوچک و ابوموسی تاکید بر مالکیت امارات بر جزایر سه گانه ایرانی است. در این یادداشت که وزیر امور خارجه امارات نیز از آن تقدیر کرده، ضمن حمایت از ادعای امارات درباره مالکیت جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی، استفاده از ابزارهای مسالمت آمیز از سوی امارات در این مورد خواسته شده است. در صورتی که تا همین چند سال پیش یعنی سال 1371 هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس (نخست وزیر جمهوری یمن) در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا برگزار می شد، از نام ساختگی استفاده کرد که با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی روبه رو شد و سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرده و این عمل را غیرعمد خواند ولی هم اکنون موزه لوور فرانسه نقشه های خود را تغییر داده و رییس این موزه فقط به یک عذرخواهی بسنده می کند و هیچگونه تغییری در این جعل عنوان نمی دهد و هیچکدام از نمایندگان ایران در فرانسه یا در داخل کشور اعتراضی نمی کنند. آیا بهتر نیست که رییس جمهور کمی از اظهارنظرات بین المللی خود را به دفاع از حاکمیت ملی مان بر جزایر سه گانه و نام خلیج همیشه فارس اختصاص دهند؟ آیا نباید به جای حمله به اعتراضات مردمی نسبت به این تحریف، فضا را برای راهپیمایی های بیشتر ایجاد نمود؟ آیا نباید در کنار حمایت دولت ایران از مردم مظلوم کشورهای جهان اندکی نیز به حمایت از حق قانونی مردم ایران در پاسداری از تمدن و تاریخ خود پرداخت؟ در این میان تحلیل های غلط و غیرکارشناسانه نیز در ادامه این روند بی تاثیر نیست. انجمن اسلامی دانشگاه های کشور در تجمعی مقابل سفارت امارت به زیاده خواهی های کشورهای عربی اعتراض کردند که این اقدام خود قابل تقدیر است اما نکته ای که باید به آن اشاره کرد بیانیه ای بود که صادر شد و در این بیانیه ضمن یادآوری تاریخی بودن نام خلیج فارس و اینکه خلیج فارس برای ایرانیان تنها یک نام نیست و بخشی از هویت مردمان سرزمینی کهنسال است که همیشه نقش بزرگ در شکل گیری و پیشرفت علم و تمدن بشری در تاریخ داشته است، آمده است: "ما دانشجویان ایران زمین معتقدیم درج نام های جعلی در کنار یا به جای خلیج فارس نشات گرفته از سیاست های خصمانه شبکه های فرهنگی غرب است که سعی در شکاف و اختلاف افکنی بین کشورهای خاورمیانه و حوزه خلیج فارس دارند". در بخش دیگر از این بیانیه آمده است: "متاسفانه باید گفت تنها نامی که در جهان با انگیزه های سیاسی و به وسیله دلارهای نفتی و با سیاست های صهیونیستی در معرض جعل و تحریف قرار گرفته نام جاودان خلیج فارس می باشد که این پدیده در دنیا بی سابقه است". در صورتی که اگر کمی واقع بینانه به این موضوع نگاه شود می توان دریافت که دلارهای نفتی کشورهای عربی با سیاست های صهیونیستی چندان سنخیتی ندارد و وارد کردن نام رژیم صهیونیستی در این تحلیل فقط از اعتبار این بیانیه خواهد کاست. حقیقت این است که ما در این رابطه فقط و فقط با کشورهای عربی مشکل داریم و لابی های عرب و اعمال فشار آن هاست که باعث می شود موسسات مختلف موجود در غرب، برخلاف معاهدات و مستندات بین المللی اقدام کنند و مبادرت بر انتشار نقشه های جعلی نمایند و این تا بدان جا پیش رفته است که نروژ کتابی را با عنوان خلیج عرب چاپ می کند که مقدمه آن را یکی از استادان دانشگاه تهران نوشته است و گویا این کتاب که در رابطه با نقشه های قدیمی خلیج فارس است با پشتوانه فکری دانشگاه تهران به چاپ رسیده است، به هر صورت آنچه که حایز اهمیت است اینکه حمایت گسترده مردمی و اطلاع رسانی مستمر از حاکمیت ملی ایران و دفاع از نام خلیج همیشگی فارس در حفظ ارزش های ملی بسیار تاثیرگذار خواهد بود و بد نیست که دستگاه های دولتی نیز اگر اقدامی در این راستا نمی کنند حداقل این اعتراضات را سرکوب نکنند که یقینا این مورد را با هیچ دلیلی و با هیچ وصله ای نمی توان به "اقدام علیه امنیت ملی" چسباند.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳ خرداد ،۱۳۸٧ - همایون ایرانی
گل را به جرم سادگی محکوم کردند!

اول اینکه:

من داوود صادقیان را هیچ وقت عصبانی ندیدم .او بسیار بشاش و شوخ بود (همانگونه که بزرگان توصیه کرده بودند). گاهی در مقابل حرفهای طنز او کم می آوردم . بسیار با او بودیم . از شروع دیدارش تا پایان آنقدر می خندیدم که تا ساعتها بعد از آن در فکر حرفهایی بودیم که حاج داوود برایمان زده بود.همین چندی پیش بود که اهالی مطبوعات از جمله اباصلت عابد ؛ رضا عباس زاده ؛ هومن حسینیان؛علیرضا اسماعیل زاده؛علیرضا فرزانه؛عامر عابد و تنی چند از دوستان با او در سفره خانه ای نشسته بودیم و از خاطرات سفر چین خود برایمان می گفت و بعد از آن به استقبال علیرضا حیدری رفتیم .آن شب را هنوز به خاطر دارم و گمانم همه بچه هاآن شب را با حضور صمیمی حاج داوود فراموش نخواهند کرد.  

 او از معدود کسانی بود که سعی میکرد مصاحبه ها و مقالات خود را خودش تنظیم کند و حضور او در دفاتر روزنامه ها برای بر و بچه های روزنامه غنیمت بود که کمی با او بگویند و بخندند. صادقیان نه تنها پیش ما بلکه در کنار همه کسانی که به نوعی به او مراجعه می کردند صمیمیت خود را داشت، بدون در نظر گرفتن ملاحظات غیر ضروری ای که اکثر مدیران درگیر آن هستند حرف می زد و گاهی از بابت این برخورد راحت مورد انتقاد هم قرار می گرفت. او در سنین نوجوانی و در اوایل جنگ در جبهه حضور یافت و تا پایان آن از فضای جبهه خارج نشد. شهید سید احمد حسینی از یاران همسنگر او بود. او وقتی برای دوستانش خاطرات آنزمان را تعریف می کرد در آخر می گفت :« تنها کسی که  از آن گروه مانده است و شهید نشد من هستم!

حاج داوود با وجود اینکه متولد 1348 بود  ولی مدیریتش به گونه ای بود که گمان می بردی او سالیان سال دارای تجربه است. اقتدار او در تصمیم گیری ها و عدم توجه به بازی های پشت پرده باعث شد که بسیاری تصمیم به حذف او بگیرند. و در نتیجه پروژه پرونده سازی برای او آغاز شد .وقتی که وی در گیر دادگاه شد و برای پیگری وضعیت پرونده او به تهران رفتیم تازه می شد دوستان واقعیش را آنجا دید در این میان حضوراکثریت روزنامه نگاران کرجی نشانگر توجه ویژه وی به اقشار روشنفکر و اهل قلم بود او شعر های زیبایی می گفت که با مطالعه آنها؛ می شد تسلط وی در چارچوبها و استفاده از صنایع ادبی را به خوبی شناخت ولی با این وجود هرگز ادعایی در این زمینه نداشت. بارها به او اصرار می کردم که اشعارش را به چاپ برساند ولی در جواب خنده ای می کرد و می گفت:« ما رو به جون شاعرا ننداز! ». به شعرهای من خصوصا اشعار طتزم علاقه زیاد داشت و از یک شعر اجتماعیم خیلی خوشش می آمد که بار ها آن رابرایش خواندم:

تاوان خوبیهایمان را داده بودیم/آری برادر بیش از اینها ساده بودیم

در شهر این بیگانه ها جز غم ندیدیم/ از دوستیشان شاخه ای گل هم نچیدیم

برق نگاههاشان به ما گویای شک است/ نقش تظاهر بر درخت کوچه حک است

اینجا تمام حرفهای خوب لاف است/ هر عابری در این گذر فکر خلاف است

اینجا تمام قاصدکها درد دارند/ مردان پاکش چهره هایی زرد دارند

اینان فضای باغ را مسموم کردند/گل را به جرم سادگی محکوم کردند

ما را نفهمیدند و با ما قهر کردند / بر ما دو روز زندگی را زهر کردند

از بابت اینکه من در اکثر اوقات کراوات میزدم به شوخی مرا دکتر صدا میزد و می گفت از اینکه من بدون توجه به حساسیتهای برخی در محافل سیاسی با این چهره و تیپ حضور پیدا میکنم خوشش می آید و با دیدن من یاد مهندس بازرگان می افتد. یکی دیگر از ویژگی های داوود صادقیان این بود که اشخاص را آنگونه که بودند می دید نه آنگونه که فضا حکم می کرد.زمانی که شهردار حصارک بود به گونه ای با مردم رفتار کرد که بعد از آن اکثر اهالی آن منطقه داوطلبانه به تبلیغ وی برای حضور در شورا پرداختند. دفتر کار او در شورا همیشه برای ارباب رجوع باز بود و هیچ کس نا امید از آنجا بیرون نمی آمد مگر آنکه دارای سمتی بوده باشد و بخواهد بخاطر پست خود از صادقیان تقاضایی غیر منطقی کند که در اینصورت به هیچ وجه پاسخ مثبتی نمی شنید حتی اگر در بالاترین سمت قضایی باشد!.

افسوس که نشد آنگونه که بود از او تقدیر کنیم. بسیار نامردمی دید و وقتی می خواستیم از او دفاع کنیم ، خود ما را به آرامش دعوت میکرد و  ناسپاسان و نانجیبان را به خدا حوالت می داد.

صادقیان مردی امروزی بود ؛ آشنا به دغدغه های امروز مردم خصوصا جوانان ؛ واقع نگرو مردم دار. او با وجود سن پایینتری که از اکثر مسولین شهرداشت ولی  بسیار مدبرانه عمل می کرد و خلاق ، مبتکر و صاحب ایده بود.

 روحش شاد؛ یادش ماندگار.

 و اما خبر دوم

مدیر عامل پرشین بلاگ بازداشت شد!

روز یکشنبه (۲۳ اردیبهشت) این خبر منتشر شد که ماموران دادستانی تهران مهدی بوترابی، مدیرعامل پرشین بلاگ، را دستگیر کرده‌اند. پرشین بلاگ اولین شرکت سرویس‌دهنده به وبلاگهای فارسی است که در سال ۱۳۸۱ توسط ۳ دانشجو تاسیس و خدمات آن به زودی با استقبال وسیع جوانان ایرانی روبرو شد. هم اکنون بیش از ۲۷۰ هزار وبلاگ فارسی از سرویسهای رایگان پرشین بلاگ استفاده می‌کنند. سه مؤسس این شرکت در سال ۱۳۸۳ با آغاز دستگیری شماری از وبلاگ‌نویسان به تدریج از این شرکت خارج شدند و از آن زمان مهدی بوترابی‌، با داشتن بیشترین سهام این شرکت‌، ریاست آن را عهده دار شد. بازداشت مدیر عامل پرشین بلاگ نشانه آغاز دور جدیدی از اعمال محدودیت بر اینترنت در ایران تلقی می‌شود.

محمد رضا معینی ، مسوول بخش ایران گزارشگران بدون مرز در مصاحبه ای با دویچه وله در این باره انجام داده است که در پی می آورم:

دویچه‌وله‌: آقای معینی گفته می‌شود که بازداشت آقای مهدی بوترابی  مدیرعامل شرکت پرشین بلاگ در روز چهارشنبه‌ هفته‌ی پیش صورت گرفته و تازه دیروز خبر این بازداشت پخش شده. شما کی از این موضوع آگاه شدید؟

 

محمدرضا معینی: ما با ایمیل‌هایی که از ایران دریافت کردیم، روز پنج‌شنبه صبح از این موضوع باخبر شدیم. اما می‌بایست تحقیق می‌کردیم دراین‌باره و اخبار متناقضی در این زمینه به دست ما رسیده بود. واقعیت این است که آقای بوترابی را حدود چهارشنبه‌شب، بنابه اظهارات خانمشان، دستگیر کرده‌ند، اما دیروز صبح به‌شکل تعجب‌آوری خبرگزاری ایلنا از قول یکی از همکارانشان دستگیری ایشان را خبر داده بودند، گفته بودند تاریخش دیروز صبح بوده. خود این ماجرا، چگونگی تاریخ دستگیری و پخش آن به مشکوک‌بودن این نوع دستگیری بیشتر دامن می‌زد.

 

قبل از اینکه بپردازیم به علل احتمالی بازداشت آقای بوترابی برای آن گروه از شنوندگان ما که این سایت پرشین بلاگ را نمی‌شناسند، می‌توانید توضیحی کوتاه بدهید؟

 

پرشین بلاگ که یک سکوی وبلاگ است، یعنی می‌تواند وبلاگهای بسیاری را جا بدهد، بقول برخی از صاحبنظران بزرگترین سکوی وبلاگ ایران و در اصل فارسی‌زبانان است. این سکو در آغاز رشد وبلاگ‌نویسی و اینترنت در ایران چندسال پیش بوجود آمد و عملا بسیاری از وبلاگ‌نویسها با استفاده از این سایت توانستند وبلاگهای خودشان را بوجود بیاورند. اما همیشه یک مورد مشکوکی در این مورد بود. از آنجا سایت پرشین بلاگ نزدیک به محافل و مقامات رسمی رژیم بود، همواره این وحشت و ترس بود که این سایت بتواند اطلاعات در رابطه با وبلاگ‌نویس‌ها را منتشر کند. چندین مورد هم پیش آمده بود که بطور مشخص این اطلاعات منجر به دستگیری‌هایی شده بود، یا حداقل اتهاماتی بر این مبنا زده بودند. اما آنچه مشخص است سایت پرشین بلاگ تعداد زیادی وبلاگ‌نویس را در خود جای داده و عملا تعداد بسیاری از آنها را هم به دلیل انتشار برخی از نظرها و اندیشه‌هایشان محدود کرده است.

 

در مورد علت بازداشت مهدی بوترابی خبرهای مختلفی از دیروز منتشر شده، شما چه اطلاعی در این مورد دارید؟

 

این اطلاعات را ما بطور مشخص اگر بخواهیم دسته‌بندی کنیم، یکسری رسانه‌های محافظه‌کار هستند مثل سایت «الف» مرتبط با آقای احمد توکلی که حتا بخشی از اتهامات ایشان را هم منتشر کرده که ایشان مثلا در ارتباط با پرونده‌ی آقای عسگری، یکی از نظامیان ایرانی که در ترکیه ناپدید یا پناهنده شده، دستگیر شدند و برخی دیگر از سایت‌ها مثل «رجانیوز» آنهم نزدیک به محافل امنیتی و در اصل محافظه‌کار، ایشان حتا همکاری آقای بوترابی را با برخی محافل نوکنسرواتیو آمریکایی هم طرح کرده‌اند. این مجموعه اطلاعات را که ما در کنار هم قرار می‌دهیم، واقعیت این است که این دستگیری از حد یک پرونده‌ی اقتصادی که نخست از آن به عنوان علت دستگیری یاد می‌شد، بالاتر رفته و دارد به یک مسئله‌ی سیاسی تبدیل می‌شود.

 

ارزیابی شما از نظر عرصه‌ی رسانه‌ها از بازداشت آقای بوترابی چه هست؟

 

اگر تمام منبع و مجموعه‌ی سیاستهای چندساله‌ی گذشته‌ی جمهوری اسلامی را در رابطه با اینترنت، وبلاگ و مجموعه‌ی آنها و در رابطه با آزادی بیان مدنظر قرار بدهیم، هیچ دستگیری بدون ارتباط با این مباحث نیست. یعنی من فکر نمی‌کنم اگر آقای بوترابی رییس یک شرکت فروش مثلا لباس بودند در ایران، این مشکلات برایشان بوجود می‌آمد. اما عملا خود مسئله‌ی پرشین بلاگ، خود مسئله‌ی اتهاماتی که از ماهها پیش سایتهای محافظه‌کار و نزدیک به محافل امنیتی به پرشینوبلاگ می‌زدند، از ماهها پیش اتهاماتی نظیر اینکه اینها همکاری می‌کنند، نظیر اینکه خانم مثلا بوترابی عضو حزب اعتماد ملی‌ست و اینها نزدیک به اصلاح‌طلبان بودند، اگر همه‌ی این اتهامات را در کنار هم بگذاریم، من فکر می‌کنم باید علت دستگیری مشخص‌تر بشود. آقای بوترابی باید وکیلشان را ببینند، چون هنوز هم اعلام نشده ایشان توسط چه مقاماتی بازداشت شده‌اند و در کجا زندانی‌اند. اگر همه‌ی اینها مشخص بشود، به نظر من یک پرونده‌ی سیاسی‌ست بیشتر.

 

و آیا می‌شود از دور جدیدی از سرکوب اینترنت در ایران صحبت کرد، چنانچه بعضی ناظران معتقدند؟

 

من معتقدم وقتی که یک سایت نزدیک به محافل دولتی و مقامات رسمی رژیم را، سایتی که تمام چارچوبهای قانونی آزادی بیان در ایران را که شدیدا مورد خشونت قرار می‌گیرد، از طرف دولت بپذیرد و با همان چهارچوب‌ها وبلاگ در اختیار وبلاگ‌نویسان قرار بدهد و اگر هم پایشان را فراتر از چارچوب رسمی بگذارند، وبلاگشان را محدود می‌کند، وقتی ایشان را دستگیر می‌کنند، بدون شک وارد مرحله‌ای شده‌ایم که حتا بخشی از دورن حکومت هم نمی‌تواند از اینترنت و وبلاگ استفاده کند.

امیدوارم اینگونه برخوردها برای همیشه از کشور رخت بر بندد!.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - همایون ایرانی
فاجعه ای مخرب تر از دهها بمب اتمی !

چند روز پیش خبری را شنیدم که تا همین امروز بسیار مرا افسرده کرد جریان از این قرار است : در تبریز پدری قبل از عید برای آنکه بتواند برای دختر ۶ ساله اش لباس نو بخرد و بچه اش در مقابل دوستانش شرمنده نشود شبانه، وقتی دخترک خواب بود گوشواره هایش را از گوشش در می آورد تا با فروش آنها بتواند لباس خریداری کند. صبح که دخترک از خواب بیدار می شود و متوجه نبود آنها می شود علت را از مادرش جویا می شود و مادر در جواب می گوید که دیشب گربه آمد و گوشواره هایت را دزدید!.

از همان روز تا همین امروز این دخترک دچار مشکل روانی شده است و هر لحظه فکر می کند که گربه ای خواهد آمد و وسایلش را خواهد برد. پدر نیز تاکنون با کلی هزینه کردن موفق به درمان او نشده است.

به این حادثه ساعتها فکر کردم . برای این پدر ، در زندگی، بدتر از این حادثه چه می تواند وجود داشته باشد؟ آیا تخریبی که از نظر روحی به خاطر فقر به این مردم وارد می شود بالاتر از هزاران هزار بمب اتم نیست؟ یاد دارم که چندین سال پیش پدری در شب یلدا بخاطر اینکه نتوانست هندوانه به خانه ببرد و از شرمندگی پیش خانواده اش خودکشی کرد. یا پدری در حصارک کرج سر پسر ۱۳ ساله اش را که نمره ۱۶ گرفته بود در سر سفره شام آنقدر به زمین کوبید که پسر بچه دچار خونریزی مغزی شد و فوت کرد. بر خلاف نظر خیلی ها که آن پدر را بی رحم میدیدند من به این می اندیشیدم که او دچار چه فشارهای روحی بود که در آنزمان جگر گوشه خود را ندید.

یقینن خسارتی که هم اکنون از نظر روحی و جسمی به اکثریت ایرانیان وارد می شود تا چندین نسل را مورد آسیب قرار خواهد داد و برخوردهای سطحی و غیر علمی برای سرپوش گذاشتن موقت بر روی این معضلات فقط این عفونت را تقویت خواهد کرد. علاوه بر فقر و آمار بالای آن که توسط مراجع رسمی بیان می شود معضلات بسیار دیگری وجود دارد که هر کدام به سهم خود تخریبهای بسیار زیاد ی رادر جامعه به وجود خواهد آورد. سیستم روابطی حاکم در اکثر ادارات و مراکز دولتی و غیر دولتی و عدم وجود نظام شایسته سالار ، جوانان را از علم و هنر دور خواهد کرد. چراکه وی وقتی میبیند کسانی با تخصص و مدارک مورد قبول به علت نداشتن آشنا و فامیلی ، بیکار مانده است و به جایش شخصی بدون هیچ گونه ویژگی به راحتی استخدام می شود، بیشتر به دنبال روابط خواهد بود و طبیعیست اگر نتواند با علم و هنر خود امتیازی را در این خامعه کسب کند به ظواهر روی خواهد آورد. وجود رشوه در سیستم اداری که روز به روز در حال گسترش و رسمیت یافتن است، عدم آموزش صحیح به دختران و پسران ،  بیکاری و .... همه و همه جامعه را به سمت پرتگاهی خواهد برد که غیر قابل جبران است. آمار زیاد و غیر قابل باور طلاق باعث گسترش فساد شده و   هزینه های کشور را بسیار زیاد کرده است این هزینه ها از تهیه مسکن  تا کرایه حمل و نقل و .... را شامل می شود. متاسفانه کسانی که در مصادر حکومتی حضور دارند  بجای چاره جویی به دنبال بحثهای غیر ضروری تری هستند که فقط و فقط وضع را بدتر از این خواهد کردعلاوه بر موارد فوق فشار سالیان بر دختران و زنان و نیز فشار مضاعف در این روزها فقط به ناهنجاری ها دامن خواهد زد.

آقایان باید بدانند که اعتراضات مختلفی که در نقاط مختلف کشور، اعم از معلمان ، کارگران ، دانشجویان ، اقلیتها و غیره صورت می گیرد دارای ریشه ای عمیق و واحدی است که در صورت عدم توجه به آن فاجعه ای غیر قابل جبران را برای همه اعم از مردم و مسوولین به دنبال خواهد داشت. فاجعه ای مخرب تر از دهها  بمب اتم!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - همایون ایرانی
جشنواره بدبخت!

دومین جشنواره طنز طهران با تمامی فراز و فرودهایش به پایان رسید و به هر زحمت و مشکلی که بود یک اختتامیه مقبول، با سطحی مناسب برگزار شد.

علیرضا خمسه کار هماهنگی با گروه ها و کارگردان هنری جشنواره را بر عهده داشت . میر جلیل سید مجیدی  بخش بسیار بزرگی از مراحل آماده سازی را بر عهده داشت و به قول معروف : به کار «نه» نمی گفت. رضا رفیع هم که چند هندوانه را با هم بلند کرد! و بر خلاف انتظار از پس آن به خوبی برآمد . صادق کرمیار مسوولیت توجیح طرحها را به سطوح بالاتر بر عهده داشت. اما یک نفر که کمتر به او اشاره شد و زحمات زیادی کشید ، منوچهر احترامی بود که در صورت نیاز سریع خود را به بنیاد نویسندگان و هنرمندان می رساند و هم بازبینی اولیه آثار ارسال شده – که خیلی زیاد هم بود- و هم داوری بخشی از آثار را بر عهده داشت.

با قول مساعد سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران ، نیروهای خوبی به کار گرفته شدند و نتیجه اش آن شد که بسیاری از دوستان در جشنواره دیدند.اگر فضای ایجاد شده توسط سازمان را با فضاهای بسته مراکز موازی همچون حوزه هنری مقایسه کنید آنگاه متوجه می شوید که قالیباف چقدر بهتر و موثرتر عمل کرده است. فعلا تنها سازمان و یا مرکزی که اندکی برای هنر دل می سوزاند و از آن حمایت می کند سازمان فرهنگی –هنری شهرداریست و بس!. صدا و سیما هم اگر در بخشهایی، نیروهای خوبی را در خدمت دارد یقینا برای ولخرجیش نیست فقط به سبب عشق آن نیروهاست.

به هر صورت  جشنواره برگزار شد و برنامه های خمسه( با توجه به اینکه برای هر کدام ازآنها زمان های محدود و کم در نظر گرفته شد) با سخنرانی و اظهار ارادت طولانی و از پیش تعیین نشده برخی ، ناتمام ماند. پس از آن روز نقدهای مختلفی انتشار یافت . بسیاری از این نقد ها ناشی از لج برنده نشدن توسط صاحبان اثربود که بدون اطلاع از حجم و قدرت آثار ارسالی ، به داوری جشنواره اعتراض کردند. در میان این نقدها رویا صدر مطلبی را در وبلاگ خود نوشته است که بخشی از آن جای تامل دارد .وی ضمن انتقاد از اکبر عبدی که به قول خودش : « با سخیف ترین عبارات ، برای هنرمندان و دست اندرکاران طنز مسکن گدایی کرد» و نیز انتقاد از چند تن دیگر که مجیز قالیباف را گفتند ( وحقا که انتقاد درستی بود)، به گونه ای فضا را جلوه داد که انگار دست اندرکاران جشنواره تعمدا این برنامه ها را چیدند. در صورتیکه بنده به عنوان کسی که لحظه به لحظه در کنار آنان بودم وقتی اینگونه اظهار نظرهای غیر منصفانه را می بینم ، بسیار دلگیر می شوم.

خانم صدر!

چینش گروه، با صادق کرمیار(رییس بنیاد هنرمندان و نویسندگان) که خود نیز هنرمند است و رضا رفیع مدیر خانه طنز بنیاد  ( به عنوان دبیر علمی جشنواره) با رایزنی چند تن از طنزپردازان پیشکسوت ،انجام گرفت و همانگونه که شما را به عنوان داور انتخاب کردند ، دیگر هنرمندان را نیز به همین صورت به کار گرفتند .در نتیجه همانقدر بقیه  در مجیز گویی ها مقصر بودند که شما!. ضمن اینکه حتی قالیباف و اکیپش نیز، راضی به آن مجیز گویی ها نبودند. اگر اینگونه نبود ، کاریکاتور قالیباف را در 4000 تیراژ در بین مردم پخش نمی کردند. من اگر چه در بسیاری از موارد سلایق قالیباف  را نمی پسندم ولی این را هم می بینم  که: قالیباف می توانست مانند بقیه مدیران  ,  بدل بوش و امثالهم را در برنامه ها بپذیرد نه بدل خود را.

نکته دیگر مطلب شما؛ انتقاد از سوت بلبلی منوچهرآذری بود و گویا شما با حرکات طنزآمیز موافق نیستید . ما نمی توانیم فراموش کنیم : در زمانی که مردم درگیر جنگی تحمیلی بودند و کمتر اثر طنزی در آنها تاثیر می کرد آذری از معدود کسانی بود که با همین افکتهایش، لبخند بر لب این مردم می آورد. شما طنز را بسیار محدود می کنید!. آن طنزی که مورد نظر شماست طنزی است که باید فقط در بین عده ای عارف و خلوت گزیده خواند و بس. گمانم اگر به جای آذری ، چارلی چاپلین را به روی سن دعوت می کردند شما سالن را ترک می کردید!.

در ضمن اگر اکبر عبدی ( که محبوبیتش لااقل در بین یک نسل قابل چشم پوشی نیست) در پشت تریبون ، خانه تقاضا می کند این مربوط به خود اوست.

 این امر در جامعه امروز قابل قبول نیست که شخص معروفی همچون اکبر عبدی را به خاطر اینکه احتمال دارد چیزی بگوید که به مذاق ما خوش ننشیند،بایکوت کنیم واجازه حرف زدن به او ندهیم. جشنواره نزدیک به 35 برنامه را در خود جای داده بود و این به دور از انصاف است که به خاطر صحبتهای 2-3 تن از مهمانان ، کل جشنواره را زیر سوال ببریم و با عنوان «جشنواره طنز قالیباف» به تمامیت جشنواره وصله دولتی بودن و مجیز گویی قدرت را بزنیم. بیان این حرفها از سوی شما- که با دولتیان – ارتباط دارید وهنوز مشغول بررسی و تحلیل و گرفتن آمار وبلاگهای طنز فارسی ، به سفارش آقای صفار هرندی ، هستید و به خوبی با فضای بسته ارشاد آشنایید ، بسیار جای تعجب دارد. دعا کنید که وزارت فرهنگ و ارشادِآقای هرندی، همه هنرمندان را به کار مشغول سازد تا دیگر شاهد چنین حرکات شنیع و سخیفی از سوی آنان نباشیم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥ - همایون ایرانی
یلدای تلخ

نوبت بازی شب یلدا به من هم رسید و چون شب یلدا در عالم واقع برای من یک بازی بد به ارمغان گذاشت ، باز گو کردن اون میتونه نیت بازی مجازی رو تا حد زیادی بر آورده کنه . از روز هفت  و توقیفش می گم :

بعد از اخراج غیر منتظره تیم « روز هفت» از همشهری چندین بار خواستم بنویسم اما نتونستم . کسایی که منو از نزدیک می شناسن ، این روزها می بینن که صدام دورگه و با شاید چند رگه شده و این همون بغضیه که نمی باره!.

وقتی پست میثم رو خوندم بیشتر شکستم ، حرفهاش ساده و زلال بود و همینطور مظلومانه!. میثم خیلی کم در دفتر روز هفت عصبی می شد. البته اگر بنا رو بر غلو نذارین؛ همه ی بچه های روز هفت آروم بودن . و این آرامش توسط رسالت بوذری – سردبیر جوان روز هفت – برقرار شده بود. رسالت با گزینش بچه های حرفه ای و خلاق، تونسته بود روز هفت  در شماره های اول رو زبونها بندازه. من در طول 15 سال سابقه ام در مطبوعات- که تقریبن تمومش دبیری و سرپرستی اونا بوده- سعی می کردم با نیروهای مجموعه ام ، خیلی دوستانه برخورد کنم ولی رسالت با وجود تجربه کمتر،  بهتر عمل کرد و « روزهفت »، دوستانه ترین فضا را برایم به ارمغان گذاشت.

من هم مثه میثم که با گذران 90 واحد ، رشته اش رو ول کرد ، با گذران 134واحد رشته ی الکترونیک رو با وجود آشنایی زود هنگام من با کامپیوتر و تاسیس یکی از اولین آموزشگاههای کامپیوتر کشور ، رشته ام رو ول کردم و وارد دنیای روزنامه نگاری  شدم . اولین نشریه ام آذر مهر بود که با حرکتی ! ، به محاق توقیف گرفتار شد و مدیر مسوول اون - که اصلن بجز بحث مالی با نشریه کار دیگه ای نداشت -  ناخواسته به برکت این محکومیت از ایران رفت! . الان در اونجا هم دنبال تجارتشه!.

« روز هفت » رو به خاطر جرم نکرده ی من بستند و نزدیک به 35 نفر به جمع بیکارها برگشتند. هنوز نگران اینم که محمد چطوری باید قسط لپ تاپ شو بده . نگران فیشهای تلفن رضا که هنوز از خونه بیرون نیومده ، نگران دومادهای جوان : ساسان و میثم ، نگران امیر حسین و زنش ، نگران آیدین تنهاتر از من ، نگران رسالت که هرم اندیشه اش واژگون شده بود.

شرمنده ام. شرمنده ی او وشرمنده ی همه ی بچه های روز هفت و بسیار افسرده.

من شرایط بحرانی روزنامه های زیادی رو تجربه کردم . همیشه عده ای بودن که با دقت مطالب رو نگا کنن تا گافی داده نشه و عده ای هم در سمت دیگه بودن که با دقت مطالب چاپ شده ی نشریات و می گشتن تا گافها رو پیدا کنن و نشریه رو چپه کنن.

ایندفه گاف گیرنده پیروز بود و جریمه گاف دهنده ، اخراج 30-40 تا مهره ی دم دستی ! تعیین شد.

شب جمعه 31 آذر ماه : شب یلدای بچه های «روز هفت» خیلی طولانی تر از شب یلدای بقیه بود.

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - همایون ایرانی
خنجر به خود...

بحث کاريکاتور بالا در کشور آنچنان داغ شده که جای خبرهای مربوط به انرژی اتمی را گرفته است و يقينن تا زمان توافق نهايی ايران و غرب ادامه خواهد داشت!!! . اگر هم ادامه پيدا نکند موج ديگری پيدا خواهد شد

من خود از مخالفين جدی ذهن توطئه نگر هستم. اينکه فکر کنی هميشه حتی در حوادث روزمره ی زندگی دست قدرتهای بزرگ در کار است. ولی اعتقاد دارم که قدرتها بيشتر مسير حوادث را به نفع خود تغيير می دهند و اين بازی با حوادث تا جايی پيشرفته است که مانا نيستانی و سردبير ايران بخاطر ( به واقع) هيچ در بازداشت هستند. و جالبتر اينکه بسياری از مدعيان روشنفکری و اعضای کانون خواستار برکناری وزير از اين بابت می شوند.

سالهاست که در کوچه و بازار ، زبانها و گويشها توسط همين «ماها» از آذری زبان گرفته تا گيلک و اصفهانی و يزدی وکرد ولر و جنوبی و .... به سخره گرفته می شودو حتا راديو و تلوزيون هم در اين زمينه کم عقب نمانده است. حال در شرايطی که کشور در يکی از بحرانی ترين زمان خود قرار دارد ، بخاطر يک کاريکاتور که بغير از واژه«نمنه»  -  که هم اکنون در زبان محاوره ای فارسی نيز مصطلح شده است - هيچ ارتباطی با آذربايجان و آذری زبانها ندارد، يک عده بر می خيزند و می خواهند انتقام سالها بی مهری بالاسری ها را از کسانی بگيرند که شبيه خودشانند.

برای همين است که بنده اعتقاد دارم هنوز برای رسيدن به آن جامعه مدنی که صحبتش زياد است و آن مدينه ی فاضله راه زيادی داريم و اگر به سرعت خود را با قوانين بشری و رعايت حقوق فردی همنوعان و نيز هدفمند کردن انتقادها و اعتراضها وفق ندهيم دنيا منتظرمان نخواهد ماند.

بسيار روشن است که بحث معترضين ، مانا نيستانی و روزنامه ی ايران و توهين به قوم خاصی نيست . اينها همه بهانه اند برای اعتراض به هر آنچه که  نمی خواهند!!!.

هموطنان معترض! يک لحظه بدور از شانتاژها ببينید آيا اين حساسيتتان از روی آگاهيست؟

من بعنوان يک هفتاد ميليونيُم اين جامعه،    با شما مخالفم!.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥ - همایون ایرانی
سقوط

باز هم يک بی مبالاتی عده ای از فرزندان خوب ايرانی را از دست ما

گرفت. ضمن تسليت به جامعه رسانه ای بد نيست که به گوشه ای از

اين واقعه اشاره ای کنم:

 

 در حالی که جامعه مطبوعاتی کشور در غم از دست دادن شماری از خبرنگاران وعکاسان نوشتاری وتصویری خود به سوگ نشسته است، سئوال هائی پیرامون چگونگی رخ دادن حادثه در میان افکار عمومی تکرار می شود که اساس آن بر گفته بازماندگان خبرنگارانی که از داخل هواپيما با خانه های خود تماس گرفته اند. در همين حال ستاد نيروهای مسلح که به دستور رهبر جمهوری اسلامی محل تعيين مصداق شهيد است، همه کشته شدگان را "شهيد " شناخت و برای بازماندگان آن ها هم با سرعت نفری سی ميليون تومان خسارت تعيين شد.

علی رغم تکذیب مسئولین ارتش جمهوری اسلامی مبنی براینکه کسی پیش از پرواز از وجود نقص فنی در هواپیمای سی-130 مطلع نبوده است، برخی منابع از آگاهی از مسافرین این هواپیما از وجود نقص فنی خبر می دهند. خبری که شوک دوم را پس از وقوع حادثه ایجاد کرده و با توجه به اطلاعات ضد ونقیض منتشر شده درمحافل خبری انعکاس گسترده ای داشته است. روزنامه انگلیسی تلگراف هم می نویسد بستگان بدترین حادثه هوایی ظرف سه سال گذشته در ایران ادعا می کنند که مسئولین از نا امن بودن هواپیما اطلاع داشته اند. هواپیمای آمریکایی سی- 130 که سه شنیه همین هفته به ساختمانی در تهران اصابت کرد بعد از اینکه خبر از نقص فنی در هواپیماداد وتلاش کرد فرود اضطراری داشته باشد، دچار حادثه شد.

می خواهیم شکایت کنیم، اما به چه کسی؟
هواپیما حامل روزنامه نگارانی بود که قرار بود برای پوشش خبری مانور نظامی به جنوب کشور بروند. با این حادثه 94 مسافر هوپیما وجمعی از مردمی که در حوالی برخورد هواپیما بودند جان خود را از دست دادند.
مسئولین کشوری خطرناک بودن پرواز هواییما را انکار کرده اند.اما قوه قضاییه گفته است که در خصوص ادعاهای بستگان کشته شدگان تحقیقاتی را به عمل خواهد آورد.

مژگان افشار خواهر خبرنگاری که در هواپیما بود می پرسد: ": چرا انها همه روزنامه نگاران را سوار هواپیمایی کردند که نقص فنی داشته است؟" او می افزاید:" ما می خواهیم شکایت کنیم اما کجا باید ومی توانیم برویم؟" به اعتقاد آنان در پرونده هایی که یک طرف آن دولت ویا مسئولین دولتی باشند هیچ شانسی برای مردم باقی نمی ماند.
پریوش نوری می گوید همسرس که مسافر این پرواز بوده است به او چندین بارقبل از آنکه هواپیما بلند شود تماس گرفته است وگفته است که خلبان نمی خواهد به دلیل مشکلات فنی پرواز کند. اما دبیر ستاد بحران ارتش جمهوری اسلامی می گوید:" هواپیما کنترل های مربوطه را پیش از پرواز گذرانده است."

روزنامه همشهری به اظهارات همسر يکی از قربانيان اشاره کرده که گفته است هواپيمای " سی – 130 " سرنگون شده ،روز سه شنبه نزدیک به سه ساعت روی باند قرار داشته چرا که خلبان حاضر به پرواز نمی شده است.

درحال نوشتن وصیت نامه هستیم
محمد جواد روح روزنامه نگار روزنامه شرق جزو اولین افرادی است که خبر از مشکل دار بودن پرواز می دهد. او در پستی که ساعاتی بعد از این حادثه در وب لاگ خود می گذارد وبه سرعت توسط وب لاگ های دیگر لینک داده می شود می نویسد: "الان خبري شنيدم كه بسيار تأسف بارتر از اصل حادثه است. "عليرضا برادران" از عكاسان خوب خبرگزاري فارس كه در جريان حادثه كشته شد، حدود ساعت 11و 30 دقيقه (يعني قبل از پرواز) در تماسي با همكارانش در خبرگزاري مي گويد: "هواپيماي ما نقص فني دارد؛ بطوريكه خلبان حاضر نيست سوار شود. به همين خاطر به دستور مسؤولان، منتظر هستيم خلبان شيفت بعد بيايد و پرواز كنيم؛ مي گويند دل و جرأت او بيشتر است."

روح می افزاید: "برادران حتي گفته كه ما داريم وصيتنامه مي نويسيم؛ حال من مانده ام كه چرا حاضر شده اند سوار هواپيما شوند. شايد به همين خاطر است كه ارتش اطلاع كادر پرواز از نقص فني را تكذيب مي كند."

تکذیب اطلاع کادر پروازی از نقص فنی هواپیما // شهادت78 نفر از پرسنل ارتش جمهوری اسلامی در این سانحه

آنها که به تحریم وقعی نمی گذارند
هواپیماهای نظامی سی-130 توسط ایران پیش از انقلاب در سال 1979 خریداری شده اند وهم اکنون بیش از 27 سال از عمر انها می گذرد. تهیه قطعات این هواپیما برای ادامه کارشان در ایران، یکی از موضوعاتی است که به دلیل تحریم های آمریکا ناموفق بوده است. سالها تحریم اقتصادی وانزوا توانایی وایمنی ناوگان هوایی ایران را چنان تحلیل برده است که احتمال سوانح هوایی در کشور به خاطر استهلاک هواپیماهای موجود روز به روز افزایش بیشتری می یابد.

سقوط هواپیمای سی-130د رمنطقه ای مسکونی درتهران، اولین حادثه از این دست بعد از سقوط هواپیمای روسی ای-لوشینI1-76 درجنوب شرقی ایران ودر زمستان سال 1382بود که 302 مسافر وخدمه دران کشته شدند.

دو دهه بعداز تحریم های آمریکا هواپیماهای ایرانی اندک اندک از دور خارج می شوند واراده جدی در مسئولین کشور برای جلوگیری از وضعیت نابه هنجاری که انتظار می رود در اینده بیشتر نیز شود وجود ندارد. همواره سعی می شود از قطعات تعمیری و جایگزین برای راه اندازی این هواپیما ها استفاده شود که استاندارد های پروازی را در کشور پایین می آورد. یکی از شهروندان تهرانی می گوید :" دولت باید مسئولیت پایین بودن استاندارد پرواز را بپذیرد. تحریم ایران، نتیجه روابط سیاسی اش با دیگر کشورهای دنیا است واین مردم نیستند که باید هزینه بدهند."

شوک در جامعه مطبوعاتی واینترنتی
کشته شدن جمعی از خبرنگاران ومردم کشوردر یک سانحه هوایی، دوسال پس از کشته شدن بیش از 300 نفر در سال 82، در میان نویسندگان اینترنتی که می توانند نظرات خودرا راحتتر بیان کنند، روایتی تلخ را به خود اختصاص می دهد. رضا شکر اللهی در وب لاگ
خوابگرد با گلایه از این رخداد به خاطره خود از استهلاک این هواپیما در اثنای جنگ اشاره می کند وناامنی که سالهاست بر صنعت هواپیمایی ایران سایه افکنده است. خوابگرد می نویسد: "نمی‌خواهم بگویم مرگ چه ارزان است این‌جا هنوز. نمی‌خواهم بگویم آسیبی را که تحریم آمریکا به صنعت هوایی ما در این‌سال‌ها رسانده نمی‌شود در سفر به مکه‌ی آل‌سعود جست. نمی‌خواهم بگویم که نیروی متخصص و هنرمندی که چنین ساده از کف رفت، چنین ساده باز به دست نخواهد آمد. نمی‌خواهم بگویم این هواپیمای سی یکصد بوق همان هواپیمایی‌ست که ۱۹ سال پیش، لرزان از سرما و افتان از زخم جنگ روی برانکارد شکسته‌ای، چپاندندم گوشه‌ای از آن هم‌ردیف شاید دویست زخمی دیگر، هر یک بر ردیفی از طبقه‌ای عینهو بایگانی آشفته‌ی انباشته‌ی اداره‌ای قدیمی. نمی‌خواهم بگویم که همان زمان وقتی این سی یکصد و بوق به هوا بلند شد از اهواز تا برسد به مشهد، چه تکانی خورد و چه آخی از نهادم بیرون کشید که صورت باندپیچی شده‌ام خورد به سقف که فاصله‌ام تا سقف به قدر وجبی بود. نمی‌خواهم هم بگویم که لعنت به این همه مانور و جنگ و گند و کثافت که برای خبررسانی‌اش این همه لشکر بکشند و ببرند و بیاورند و... نه، نمی‌خواهم این‌ها را بگویم. پس چیست که نمی‌گذارد امشب بخوابم؟"

هواپیماهایی که با صلوات بلند می شوند وبا صلوات می نشینند
علی قدیمی وب لاگ نویس در یادداشتی با نام 15 آذر روزسیاه خبرنگاران اندوه خود را چنین بیان می کند: " ايران صدر نشين حوادث هوايي در جهان است و روسيه هم سازنده‌ي انواع هواپيما. اگر چه تكنولوژي روسيه زمخت، با ضريب اطمينان پايين‌تر نسبت به امريكا و اروپا است، اما آيا ايران نمي‌تواند حداقل با وارد كردن هواپيما‌هاي جديد روسي به ناوگان تجاري و نظامي‌اش درصد سوانح هوايي‌اش را به روسيه نزديك كند و از اين صدر نشيني خلاص شود؟ روسيه‌هم از اين نظر جايگاه مناسبي ندارد اما به هر حال از ايران وضعيت بهتري دارد و اگر ترافيك و وسعت خاك روسيه را هم در نظر بگيريم شايد خيلي هم بهتر باشد! ضمناً نبايد از نظر دور داشت كه هواپيما‌هاي ترابري روسيه، با نام آنتونوف، هواپيما‌هاي خوش‌نامي هستند و در سطح جهان استفاده مي‌شوند، حداقل اين C130 هاي خطرناك را كه مي‌شود بازنشسته كرد، مي‌گويم خطرناك چون سوخت اين هواپيما‌ها فرار تر از سوخت هواپيما‌هاي ديگر است، از طرفي فرسودگي قطعات حساس هم ريسك پرواز را بيش از حد بالا مي‌برد. دوست پدرم كه سال‌ها خلبان همين هواپيما‌ها بود مي‌گفت C130 ها با صلوات بلند مي‌شوند و با صلوات هم مي‌نشينند!"

ns_havapeyma_c130_01.jpg

نمی توانیم به ایران قطعه بفروشیم
اما ظاهرا باید از خیر خرید قطعات گذشت وچاره ای دیگر ساز کرد. چرا که شرکت های فروش قطعات مطابق قانون امکان فروش قطعات به ايران ندارند. کریس یاتس متخصص امنیت پروازبه بی بی سی می گوید: " مشکل به خاطر مسائل نگهداری وتعمیر است. " در حالی که شرکت "لاکهید مارتین سی 130" سرویس های متداولی را به این هواپیما در سراسر جهان می دهد همه هواپیماهای ایرانی در زمان شاه خریداری شده است قبل از انقلاب اسلامی و به خاطر تحریم ها نمی توانند از این خدمات بهره مند شوند.

کریس یاتس می افزاید: "از انجاییکه ایران تحت تحریم های مختلفی از سوی آمریکا است برای ما بسیار دشوار است که بتوانیم قطعات مجزای هواپیما را از کارخانه به ایران بفروشیم. کریس می گوید شاید ایران بتواند قطعات مورد نظر خودرا از بازار سیاه چنین قطعاتی البته با قیمیت گران تر تهیه کند.

به گفته کارشناسان هواپیمایی بیشتر سوانح هوایی ناشی از سه موضوع تعمیرات ونگهداری، هوای نامساعد واشتباه خلبان است. این کارشناس ایمنی وجود هوای غبار آلود تهران ودید ضعیف خلبان می تواند در حادث شدن این رویداد دلخراش نقش داشته باشد: " هر خلبان ماهری تلاش می کند که هنگام رویت بلندی ساختمان ویا برج از آن خودرا دور کند و با توجه به مشاهدات من از این مورد به نظرم خلبان کاملا کنترل خود را هدایت هواپیما از دست داده است.

بعد از انقلاب اسلامی به دلیل تحریم های کشورهای غربی ایران مجبور شده است که بیشتر هواپیماهای روسی را جایگزین خرید های پیشین خود مانند هواپیماهای بویینگ کند.

حال پس از این حادثه باید به انتظار نشست که دولت چه تصمیمی برای حفظ سلامت مردم کشور وجلوگیری از حوادثی مشابه خواهد گرفت. چرا که با توجه به کهنگی ناوگان هوایی کشور، احتمال رخ دادن چنین حوادثی در آینده ای نه چندان دور زیاد نخواهدبود. تحریم های گسترده ایران در بخش هایی مانند صنعت هواو فضا تاثیراتش را به صورت مستقیم روی زندگی مردم عادی می گذارد. دولت باید تصمیم بگیرد که بین انزوای کشور وپرداختن هزینه از جیب مردم و جلوگیری از صدمه خوردن به مردم از راه هایی که عجیب وغریب هم نخواهد بود، یکی را انتخاب کند.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی
توهين به قرآن !!!

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی
و اما اين نامه....

چه زود ياران دلخور شدند!!!!!!!     :

نامه اعتراض آميز اعضاي ستاد انتخاباتي احمدي نژاد به وي، عارف نيوز

به دعوت دكتر محمود احمدي نژاد، اعضاي فعال، مركزي و استانهاي ستاد انتخاباتي وي، 8 آبان (25 رمضان) در مسجد سلمان فارسي گردهم آمده بودند تا هم انديشي داشته باشند كه با اعتراضات مختلف احمدي نژاد مواجه شد.

به گزارش سايت"عارف نيوز" پايان اين جلسه نامه اي با امضاي برخي از فعالين ستادي احمدي نژاد در دوران انتخابات، به وي ارايه شد وليكن به دليل عدم واكنش بعدي احمدي نژاد، برخي مدعي شده اند كه اين نامه توسط احمدي نژاد خوانده نشده است. چرا كه براساس برنامه دفتر رييس جمهور، تمامي نامه ها پيش از ملاحظه احمدي نژاد، توسط مسعود زريبافان و مجتبي هاشمي ثمره، خوانده شده و سپس تعدادي از آن پاسخ داده شده، تعدادي به بايگاني، تعدادي به خردكن و تعدادي هم جهت ملاحظه رييس جمهور، در كارتابل وي قرار مي گيرد. كه نامه مذكور احتمالاً به خردكن سپرده شده است.

در هر صورت اين نامه توسط يكي از رؤساي استاني ستاد دكتر احمدي نژاد در اختيارعارف نيوزقرار گرفته كه در ذيل مي آيد:

بسمه تعالي

جناب آقاي احمدي نژاد رييس جمهور ايران اسلامي

باسلام

ضمن آرزوي قبولي طاعات و آرزوي موفقيت مواردي را خواستيم يادآوري كنيم به عنوان دلسوزان شما:

مردم ايران بسيار باهوش و فوق العاده صبورند، و با هيچ كس عقد اخوت نبسته اند و به موقع جواب خود را مي دهند و لذا نبايد سكوت مردم را به معناي حمايت گرفت اين تذكر جدي است خواهشمند است دنبال كنيد.

الف ـ فاميل سالاري و تبارگرايي

مهندس زريبافان ( دبير هيات دولت و عضو شوراي شهر )

مگر خبر ندارند بزرگان نظام مخالف حضور شوراي شهر در دولت هستند.

مردم كاري ندارند كه شوراي شهر شغل است يا نه، مردم مي گويند اينها دو تا شغل دارند و بچه هاي ما بيكارند.

مهندس زريبافان:

1. مددي سرپرست رفاه ( باجناق آقاي زريبافان ) حرف و حديث ها در مورد ايشان بسيار زياد است از نظر زندگي و مشاوريني كه دارد مانند دكتر گودرزي

2. سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي ( داماد آقاي زريبافان)

3. عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون ( برادرزاده باجناق زريبافان )

4. ناظمي اردكاني : وزير تعاون ( شوهر عمه داماد زريبافان )

5. دانش جعفري : وزير اقتصاد ( پسر عمه پدر داماد زريبافان )

6. نوحي نژاد : دنبال گرفتن صندوق بازنشستگي، در شهرداري هم منطقه 2 مسئولين گرفته (داماد باجناق ديگر زريبافان )

مهندس هاشمي ثمره ( مشاور ارشد رييس جمهور خواهرزاده باهنر )

1. مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو ( برادر هاشمي ثمره )

2. خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور ( همسر برادر هاشمي ثمره )

3. عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع ( برادر هاشمي ثمره )

4. آقاي موسي پور : معاون پارلماني وزير كشور ( داماد خواهر مهندس باهنر )

5. علي جنتي : معاون سياسي وزير كشور ( پسر آيت الله جنتي ) ( دو دوره براي آقاي هاشمي كار مي كردند )

آقاي دكتر :

ب ـ آقاي زريبافان نمي گذارد دولت سخنگو انتخاب كند .

ج ـ نقش ثمره هاشمي در دولت احمدي نژاد همان نقش ابطحي است در دولت خاتمي و در بين اطرافيان رييس جمهور معروف به ابطحي مؤمن است.

د ـ آقاي زريبافان و هاشمي ثمره با هم تقسيم كار كرده اند كه شما را اداره كنند .

هـ ـ آقاي دكتر تعدادي از دوستان به آقاي هاشمي ثمره اعتراض كردند كه چرا آقاي احمدي نژاد دولت را كاملاً به باهنر و لاريجاني و هاشمي داده است. كه آقاي هاشمي ثمره هم در جواب گفته بود شما در مورد آقاي احمدي نژاد خيلي آرماني فكر مي كنيد درحالي كه ايشان باهنر كوچك است.

آقاي دكتر آيا اين بود تعهد شما ! آقاي دكتر شما مديون هستيد به شعارهاي خود عمل كنيد.

والعاقبه للمتقين

برخي از فعالين ستاد انتخابات جنابعالي

در دوران انتخابات

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی
و باز هم قاچاق دختران ايرانی!

Δ باعث تاسف است که ايرانی بايد شاهد چنين وقايعی باشد و آنقدر گرفتار که ديگر هيچ رويدادی او را به خود نمی آورد. تا کی بايد بی تفاوت بود؟ خط قرمز غيرت مان تا کدام حد است؟




دختران ايراني قربانيان قاچاق انسان و بردگي جنسي در دوبي

 

 

دختران ايراني بالاترين قيمت و خواهان را در بازار قاچاق دختران و زنان در كشور امارات متحده عربي دارند.   

به گزارش سايت"عارف نيوز"هم اكنون شيوخ عرب بيشترين پول را براي دختران ايراني پرداخت مي‌كنند و علاقه‌مند هستند اين دختران بين 14 تا 20 سال سن داشته باشند.

اين گزارش مي افزايد ، بعد از دختران ايراني، دختران لبناني و برخي كشورهاي عربي شمال آفريقا قرار دارند و از زنان كشورهاي آسيايي ميانه و اروپاي شرقي بيشتر در ديسكوها و مراكز فحشاي مخفي درهتل‌ها و كابارهاي دبي استفاده مي شود.

بنا بر اين گزارش ، باندهاي قاچاق دختران ايراني را بيشتر مردان و زنان فاسد ايراني اداره كرده و در قبال كار خود پورسانت دريافت مي‌كنند. بيشتر كارها از روال قانوني در قالب سفرها و تورها صورت مي گيرد. و به اين وسيله دختران را با وعده پولدار شدن به اين كشور مي كشانند. اغلب اين دختران در دوره كوتاهي در اختيار شيوخ عرب هستند و از اينجا به بعد است كه آنها در معرض خطر كاباره‌ها و هتل ها قرار مي‌گيرند و به فحشا كشيده مي شوند.

برخي دختران ايراني به بهانه كار در شركت‌هاي ايراني و با مدارك قانوني صوري به امارات منتقل مي‌شوند آنها را به عقد كسي درآورده و با شناسنامه قانوني از كشور خارج مي‌كنند آنگاه از اين طريق آنها را به فروش مي رسانند. بعضي از اين دختران همچنين جذب گروه‌هاي رقص شبكه‌هاي تلويزيوني ماهواره‌اي عربي و فارسي مي شوند.

يكي از ايرانيان مقيم امارات در اين خصوص گفت: « شناسايي و دستگيري زنان رابط قاچاقچيان زياد مشكل نيست و مي‌توان به راحتي آنها را در تهران شكار كرد اما نمي‌دانيم چرا اجازه مي‌دهند آنها با رفت و آمد آزاد به كشور دختران جوان را شكار كرده و به منجلاب فساد بكشانند.»

وي افزود:« ديدن صحنه‌هاي دختران ايراني بزك كرده با لباس‌هاي نيمه عريان در جلوي ديسكوها و كاباره‌هاي امارات و بويژه دبي غيرت هر ايراني بشدت تكان مي‌دهد و معلوم نيست سفارت ايران در امارت هنوز نتوانسته براي جلوگيري از اين پديده اقدام كند.»

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی
امين ۷ سال بيشتر ندارد

اين خبر را بخوانيد و فکر کنيد

امين ۷ سال بيشتر ندارد. او بايد مثل بسيارى از كودكان ديگر خودش را براى رفتن به مدرسه آماده كند، اما روى انگشتانش آنقدر چكش كوبيده، آنقدر ميخ به آنها فرو كرده اند آنقدر بازوانش را گاز گرفته و با آتش سيگار سوزانده اند كه نمى تواند قلم به دست بگيرد. امين نمى داند شادى چيست، امين نمى داند چگونه بايد خنديد، امين تنها گريه كردن در تاريكى طويله اى را در محله اى دور افتاده از باغهاى شهررى آموخته است.

پسرك با جثه كوچكش حالا روبرويم نشسته است. نگاهم را از چهره اش مى دزدم، توان نگاه كردن به كبودى صورتش را ندارم. نگاهم را به زمين مى دوزم، پاهاى ضعيف شده و بى توانش قلبم را به درد مى آورد. امين به خاطر شكنجه ها و تغذيه بد مادر و ناپدرى افغانى اش در ۷ سالگى دچار پوكى استخوان و فلج از دو پا شده است.

يكى از مددكاران انجمن خيريه ابا صالح المهدى در مورد امين و زندگى اش مى گويد در اطراف شهررى مركزى وجود دارد كه به خاطر بد سرپرست يا بى سرپرست بودن خانواده ها فقر شديدى برآنها حاكم است و انجمن خيريه اباصالح المهدى آنها را با كمك هاى خيرين تحت پوشش قرار مى دهد.

وى مى گويد: دو ماه قبل بود كه چند نفر به ما خبر دادند پسركى به نام امين مورد شكنجه و آزار و اذيت قرار مى گيرد. بلافاصله به آدرسى كه به ما داده بودند، مراجعه كرديم، ساعتها طول كشيد تا بالاخره آدرس شان را پيدا كرديم.

مادر امين زنى ۳۸ ساله است. خودش مى گويد وقتى كه باردار بوده، پدر امين، او را رها كرده و رفته است و او هرچه جست وجو كرده نتوانسته شوهرش را پيدا كند.

او به سختى پس از تولد امين زندگى را به تنهايى گذرانده است.

او مى گويد: شب ها و روزهايم را در پارك هاى اطراف آرامگاه در شهر رى مى گذراندم و مخارج ام را با فروختن چاى تأمين مى كردم.

< ازدواج مجدد

مادر امين پس از مدتى اينگونه زندگى كردن يك روز با پسرى افغانى كه ۱۳ سال از او كوچكتر بود آشنا مى شود. در حاليكه خودش به شدت اعتياد داشت پس از مدت كوتاهى از اين آشنايى است كه مادر امين به ازدواج موقت پسر افغان در مى آيد.

او مى گويد: از راه فروش چاى ۵۰ هزار تومان پس انداز كرده بودم چون جايى را براى زندگى نداشتيم ناچار آن پول را به شوهر افغانم دادم و او آن را براى پول پيش طويله اى كه قبلاً در آن گاو ها را نگه مى داشتند، پرداخت كرد.

< زندگى پس از ازدواج

مرد افغان پس از ازدواج بيكار بود و مادر امين نيز به شدت اعتياد داشت. آنان قادر به تأمين هزينه زندگى شان نبودند اين بود كه به فكر افتادند تا امين با كار كردن مخارج آنها را تأمين كند.

مرد افغان با همكارى مادر امين با تهيه ميخ هاى كج، آنها را جلوى پسرك ريختند و چكشى به دستش دادند تا روى گليمى كهنه و فرسوده در تاريكى طويله با چكش ميخ ها را صاف كند و به ازاى هر كيلو ميخ ۱۲۰ تومان دستمزد بگيرد.

از آن به بعد امين چكش در دست گرفت و به علت فشارها و كتك هاى ناپدرى و شكنجه هايى كه مادرش به او مى داد ناچار شد تا تندتر چكش بر ميخ ها فرود آورد. تا ناپدرى و مادرش پول بيشترى از اين راه به دست آورند.

امين از ترس كتك ها و شكنجه ها تمام قدرتش را در بازوان ناتوانش جمع مى كرد و چكش را بر ميخ هاى كج فرود مى آورد به اين اميد كه او را گاز نگيرند، كتك نزنند و با سيگار بدنش را نسوزانند.

مددكار انجمن خيريه پس از پيدا كردن اين خانواده براى نجات آنان از فقر مقدارى وسايل زندگى در اختيار آنان قرار داد و هر هفته نيز به آنان مواد خوراكى و غذايى داده مى شد .اميد اين مددكار مهربان اين بود كه امين به جاى چكش قلم در دست بگيرد و غذايى گرم بخورد ولى...

اين مددكار مى گويد: شايد باورنكنيد اگر بگويم وقتى براى آنها تلويزيون برديم امين ۷ ساله چه واكنشى نشان داد. وقتى تلويزيون را روشن كرديم، اولش پسرك به شدت ترسيد ولى چند لحظه بعد شروع به خنديدن كرد. او از اينكه آدمها در صحنه تلويزيون كوچك شده بودند مى خنديد. از اينكه او در اين سن اينگونه واكنش نشان مى داد، دل هركسى به درد مى آمد.

از خانواده اش خواستيم ديگر پسرك را آزار ندهند و هر وقت چيزى خواستند به ما مراجعه كنند ولى ادامه مى دهد: هر شب براى امين خودم غذا مى برم ولى بيشتر وقتها مرد افغان مرا به داخل خانه راه نمى داد، غذاى امين را مى گرفت و مى رفت. مدتى بعد از همسايه ها تحقيق كردم و متوجه شدم كه «امين» را به شدت كتك مى زنند. به مراكز بهزيستى مراجعه كردم هر طور بود بايد «امين» را نجات مى دادم دو ماه طول كشيد تا بتوانيم جايى را براى نگهدارى امين در بهزيستى پيدا كنيم چون همه پول و ضامن مى خواستند. در اين دوماه سعى كردم با پرداخت پول به مادر امين و شوهرش شرايط را حفظ كنم.

ولى مى ديدم كه امين در گوشه تاريك آن طويله با يك چكش و ميخ هاى كج حبس است او قدرت حرف زدن و راه رفتن را از دست داده بود.

وى ادامه مى دهد: وقتى مركزى در بهزيستى موافقت كرد كه پسرك را بپذيرد متوجه شدم كه مادر امين با شوهر و پسرش فرار كرده اند. وقتى آدرسى از آنان به دست آورديم متوجه شديم كه اثاثيه اى را كه به آنها تحويل داده بوديم فروخته اند بالاخره امين را پيدا كردم اين بار صورتش به طرز هولناكى كبود شده بود و چشمانش به علت پاره شدن رگ به خون نشسته بود. هرچه تلاش كردم امين را از آنان بگيرم، قبول نمى كردند، چون هيچكس نبود كه از امين حمايت كند، او را به ۵۰ هزار تومان از ناپدرى و مادرش خريدم و تحويل بهزيستى دادم.

اسدزاده - رئيس مركزى كه امين در آنجا نگهدارى مى شود - به خبرنگار ما مى گويد: وقتى بچه را ديدم متوجه شدم به شدت مورد شكنجه قرار گرفته است. براى همين او را به پزشكى قانونى معرفى كرد. به گزارش خبرنگار ما متخصصان پزشكى قانونى پس از معاينه اين پسر ۷ ساله اعلام كردند: جراحتى در ناحيه داميه كناره داخلى باسن راست، كبودى طرف راست و چپ صورت، جراحت حارصه طرف چپ صورت، خونريزى زير ملتحمه چشم راست، جراحت سطحى حارصه ساعد راست و چپ، تغيير شكل استخوانى از ناحيه ساعد راست و ران راست كه حكايت از شكستگى اى قديمى است. اين ضايعات در اثر اصابت جسم سخت ايجاد شده و كودك آزارى است.

* * *
امين براى درمان بلافاصله به بيمارستان منتقل شد. در حاليكه توان راه رفتن و سخن گفتن از او گرفته شده است.

اسدزاده مى گويد: در طول كار در بهزيستى نخستين بار بود كه مى ديدم بچه اى معلول را آزارداده اند به اين علت با پليس ۱۱۰ تماس گرفتم گفتند بايد با ۱۲۳ تماس بگيريد. تماس گرفتم گفتند مادر و فرزند را اينجا بفرستيد. اين كار امكان پذير نبود به كلانترى زنگ زدم گفتند حوزه ما نيست نمى توانم در شرح وظايف اين مراكز اظهار نظر كنم ولى اين را مى دانم كه بچه ها مظلوم هستند و قطعاً از چنين كودكانى باز هم در جامعه هست كه از ديد دلسوزان جامعه مخفى مى ماند.

پزشكى كه در اين مركز خدمت مى كند، به خبرنگار ما مى گويد: در تمام بدن امين آثار سوختگى وجود دارد. در دستانش زخمهاى زيادى است كه قابل شمارش نيست و سراسر بدنش پر از آثار گاز گرفتگى است. همچنين آثارى از سوء استفاده جنسى هم وجود دارد كه پزشكى قانونى بررسى دقيق ترى را براى تأييد آن عنوان كرده است.

* * *

به امين نگاه مى كنم پسرك با ۷ سال سن تنها ۱۲ كيلو وزن دارد. حرف هايم را مى فهمد ولى نمى تواند جوابم را بدهد. به چشمان به خون نشسته اش خيره مى شوم. او مى خواهد از سرنوشت غمبارش خون بگريد اما لبخندى روى لبش مى نشيند. او نمى خواهد غصه هايش را با كسى تقسيم كند، غصه هايى كه شنيدن آن نيز كشنده است. دستش را به علامت مردانگى جلو مى آورد. دستش را در ميان دستانم مى گيرم.
زخمها و تاولها و سوختگى ها را لمس مى كنم.
- كجا زندگى مى كردى؟
با اشاره مى فهماند كه باغ...
- روزها چكار مى كردى؟
بالشتى را روى پاهايش مى گذارد. گوشى تلفن همراهم را مى گيرد و شروع به كوبيدن روى انگشتش كه به صورت كج روى بالشت قرار داده مى كند.
- كى تو را كتك مى زد؟
- افغانى!
زخمهايش را نشان مى دهد.
- چه آرزويى دارى؟
سرش را تكان مى دهد. اين پسرك هيچ آرزويى ندارد.
* * *
مادر و ناپدرى امين را كه متوارى شده اند، پيدا مى كنم به خانه يكى از اقوام پناه برده اند. مادر امين جلوى در مى آيد.
- شخصى خير مى خواهد چند ميليون تومان به شما پول بدهد.
زن و شوهر مى خندند. مرد افغان با سر و وضعى مرتب جلوى در ظاهر شده است. مادر امين مى خندد و مى گويد: شوهرم خجالتى است.

از پدر امين مى پرسم مى گويد: ميوه فروش بود. مدتى بعد از ازدواج مان بود كه خانواده اش به سراغم آمدند و درگير شدند همان وقت بود كه فهميدم زن و بچه دارد بعد از آن بود كه مرا رها كرد در آن زمان ۷ ماهه باردار بودم. امين كه به دنيا آمد خواست او را از من بگيرد، نگذاشتم گفتم اگر گدايى هم بكنم بچه ام را نمى دهم، براى همين شوهرم رفت.

به ياد حرفهاى مددكار بهزيستى مى افتم كه مى گفت: در بهزيستى مادرش امين را كتك زد و گفت: اى كاش بميرى تا راحت شوم.

مى دانم كه امين ۷ ساله روزى هزار بار مرده است. شايد آرزوى نگفته امين هم مرگ بود. اما مرگ امين به دست خودش نيست.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۸ مهر ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی
پيرامون سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل

  پيشنهادی که نبايد داده ميشد

بالاخره احمدی نژاد پيشنهاد و راهکار خود را در سازمان ملل مطرح کرد. در صحبتهای وی به مسايل مختلف اشاره شد. بخش اول صحبتهايش بيشتر خوراک داخلی و ايدئولوژيکی را تامين ميکرد ولی بخش دوم آن که به مسايل اتمی می پرداخت، حاوی پيامی وسوسه کننده برای غرب بود: پذيرفتن کشورهای خارجی جهت مشارکت در پروژه های اتمی ايران!!. اگرچه در صحبتهايش از مصمم بودن ايران به ادامه کار توليد سوخت خبر داد و انصافا بسيار زيرکانه داشتن چرخه  توليد سوخت را بعنوان لازمه فعاليتهای هسته ای توجيه کرد.

در پيش از اين نوشتم که دولت جديد اگر بخواهد بحران را از طريق امتياز دادن به غرب حل کند ره به جايی نخواهد برد و اگر فعاليت خود را بر راضی نگهداشتن مردم متمرکز کند موفق خواهد بود. همانطور که پيش بينی ميشد بر طبق روال گذشته عمل شد و سياستمداران قديمی جناح راست که سالهاست ذره ای سياستهای خود را  به روز  نکرده اند باز هم راه را در جلب رضايت جهان غرب ديدند . متاسفانه اين ديد در بين آقايان وجود ندارد که اگر مردم را راضی از خود نگاهدارند و به خواسته های آنان توجه کنند بدون نياز به اين باجها ميتوان با قدرت از مواضع صلح جويانه ايران در زمينه انرژی هسته ای دفاع کرد و جهان را قانع نمود که سود اقتصادی اين انرژی برای ايران غير قابل چشم پوشيست. امروز امکان دارد با توافق ضمنی غرب مذاکرات ادامه يابد ولی آنچه مسلم است غرب اينبار کندتر از هميشه حرکت خواهد کرد و اتهام پشت اتهام چه پيدا و چه پنهان به ايران وارد ميشود و دولت احمدی نژاد مجبور به تن دادن به اين بازی خواهد شد.فشار های مختلف در اين مدت به ايران  وارد خواهد آمد و بخش اقتصادی در داخل ايران با تزلزل بيشتری روبرو خواهد شد . قيمتها پس از چندی (با وجود تزريق پول به جامعه) بالا خواهد رفت ، نارضايتی بيشتر خواهد شد و دولت احمدی نژاد در در گذرگاه سختی خواهد افتاد.حال اگر اين جناح باز هم با شيوه دهه شصت خود عمل کند ، راهی جز سرکوب نخواهد داشت . اميد است که لااقل در اين مورد کمی واقعيت امروز هم ديده شود.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی
سه حادثه ورزشی و سه درس

در نيمه اول شهريور ماه سه حادثه ورزشی مهم پيش آمد که جز افسوس چيز ديگری به جای نگذاشت.اولين آن مربوط به يازده کوهنورد قزوينيست که تصميم به فتح دره ای در مرزن آباد ميگيرند.

اين گروه با وجود اخطار اداره هواشناسی مبنی بر احتمال بارش باران شديد و جاری شدن سيل به اين دره رفتند وهمگی گرفتار سيل شده و با گل و لای آميخته شدند روزنامه جام جم گزارش مصور مفصلی را از اين واقعه به چاپ رساند. عکسها بسيار درد ناک بود.

واقعه دوم کشته شدن موتور سواری حرفه ايست که در هنگام پرش از روی ۲۴ اتوبوس بخاطر اينکه  بين اتوبوس۲۴ و ۲۲  اتوبوسی قرار نداشت و اينکه زود تر از محل مورد نظر فرود ميايد ، به اتوبوس آخری برخورد کرده و جان ميسپارد مسوولين ورزشی با وجود اينکه برای اين نمايش بليط فروختند ولی هيچ مسووليتی را در اين واقعه بر عهده نگرفتند.

سومين حادثه هم شنيدنيست. فيروز عليزاده از کشتی گيران پيش کسوت و دارای مقام کشور حالش بد شده و راهی بيمارستان ميشود. او نياز به عمل پيدا ميکند هزينه عمل نزديک ۵/۲ميليون تومان ميشود او توانايی پرداخت آن را ندارد.دوستان وی متوسل به طالقانی رييس فدراسيون ميشوند. طالقانی عجله دارد بايد با دوستانش و به همراه خانواده به عربستان برود. به نوشتن نامه ای به بيمارستان اکتفا ميکند و از رييس بيمارستان ميخواهد که مساعدت کند، رييس بيمارستان مساعدت نميکند عليزاده جان به جان آفرين تسليم ميکند. مهم اينست که آقای طالقانی توانسته است اينبار نيز به حج برود و رکورد خود را يک درجه ارتقا دهد!!!.

واقعه اول حاصل بی توجه ای خود ورزشکاران،واقعه دوم حاصل بی توجه ای هم ورزشکار و هم مسوولين امر  و واقعه سوم نتيجه بی توجهی مسوولين امر به ورزشکاران و جانشان است. شايد اين سه واقعه کمی آقايان پشت ميز نشين ورزش دوست را تکانی دهد و راضی شوند اندکی به  ورزشکاران بيانديشند و به آنان احترام بگذارند. اگر چه برای واقعه سوم علاوه بر فدراسيون ، تمامی کشتی گيران ايرانی نيز به خاطر بی خبر بودن از وضع دوستان و پيش کسوتانشان مقصرند و بر آنان نيز انتقادی جدی وارد است. 

(آنچه البته به جايی نرسد فرياد است!!)

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی
 

  احمدی نژاد وناگزير جهان 

پس از آنکه ميرفت تا بحث داغ نامه کروبی فروکش کند، آمريکا و انگليس اظهار نظرهايی کردند که نشان از شروع اجرای يک سياست جديد را نسبت به ايران داشت. رايس بيان ميکند که بغير از اجرای کامل دموکراسی در ايران راه ديگری وجود ندارد . و فردای آنروز يکی از دولتمداران انگليس ادعای کاهش حمايت از دولت  ايران را ميکند.

با اين اظهارات ميتوان به اين واقعيت دست يافت که اروپا و آمريکا قبل از دوره دوم انتخابات رياست جمهوری به يک توافق دست يافته اند و برايشان هيچ فرقی نميکند که رياست دولت را هاشمی عهده دار باشد يا احمدی نژاد، با ۳۰ ميليون رای يا ۲ ميليون. آنچه که تجربه در تاريخ نشان داده است اين توافق مسلما به نفع ايران نخواهد بودو فقط اعمال فشار بيشتر بر دولت احمدی نژاد متصور است .

کم کم زمزمه های تحريم اقتصادی ايران در شورای امنيت شنيده می شود و اگر اين تحريم اتفاق بيافتد رييس جمهور جوان، با نفت بشکه ای ۱۰۰ دلار هم نخواهد توانست کاری برای مردم انجام دهد و وعده هايش را عملی سازد.

مطمئنا جناح پشت سر احمدی نژاد ، با تشکيلات موازی ای که در طی سالهای اصلاحات برای خود ساخته است و با آن کار کرده است، بخوبی با اين تهديدات آشناست و خطر را خوب احساس ميکند و توانايی آن را دارد که در بسياری از موارد، در همان وهله اولِ شروع بکار دولت ، مشغول فعاليت شود و نياز به مهره چينی نداشته باشد.و اين يک پوئن برای احمدی نژاد محسوب ميشود.

اظهار نظر های اوليه برخی از اطرافيان احمدی نژاد حاکی از تصميم جناح مزبور به ايجاد رفاه و آزادی بيشتر برای مردم دارد. حال با اين اوصاف زمانی حرکت مجموعه دولت جديد با تمام حاميانش  ، خوب و مؤثر خواهد بود که بخاطر مردم و فشار مردم خدمات خود را  ارايه دهد نه بخاطر فشارهای خارجی ، چرا که دولتهای غربی با تامين نظرشان از سوی ايران امکان دارد از تمامی ادعاهای خود در دفاع از حقوق بشر دست برداشته و بسياری از موارد نقض آن را -برای حفظ منافعش- ناديده بگيرد و اگر اولويت در جلب نظر خارجی باشد نه نظر مردم ، سالهای سختی در پيش روی مردم خواهد بود. در صورتيکه دولت جديد بجای تلاش در تامين خواسته های خارجيان به جلب نظر مردم روی آورد هم بسياری از مشکلات داخلی حل خواهد شد و هم هر کشوری به راحتی به خود اجازه نخواهد داد که به راحتی انگشت اتهام را به سوی ايران نشانه رود.

وزرای معرفی شده به مجلس اکثرا متفاوت با گذشته انتخاب شده اند. اما نام دو وزير امنيتی دولت کمی ترديد در روند رو به بهبود دولت ايجاد ميکند محسنی اژه ای(وزير اطلاعات) و پورمحمدی (وزير کشور). کسانی دوران درگيری های دولت خاتمی با مخالفانش را بياد دارند نام اين دو وزير را شنيده اند پورمحمدی در دادگاه ويژه روحانيت بهمراه حسينيان و... حضور داشت و محسنی اژه ای برخی از پرونده های سياسی (که معروقترينش دادگاه کرباسچی بود) را قضاوت کرده بود.

و گمان ميرود که با وجود ايجاد آزادی های فردی و سطحی، مخالفين تحمل نخواهند شد. بايد اميدوار باشيم جناح فوق تصميم به اجرای سياستهای سالهای پيش از ۷۶ خود را نداشته باشد که نويسندگان و روشنفکران و نيز قشر نخبه جامعه روزگار خوبی را سپری نخواهند کرد.ولی اگر اراده ای جدی برای تغيير روشهای گذشته و نگاه به ايرانی رو به بهبود (آنگونه که قول آن را داده اند) باشد .آنگاه ميتوان اميد داشت که احمدی نژاد نه به ظاهر که در عمل نيز مردميست.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤ - همایون ایرانی