خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
همایون ایرانی
آرشیو وبلاگ
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٦
بهمن ۸٥
خرداد ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
لینک دوستان
بازتاب
پیک ایران
BBC
گزارشگران بدون مرز
ِDW
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

اول اینکه:
من داوود صادقیان را هیچ وقت عصبانی ندیدم .او بسیار بشاش و شوخ بود (همانگونه که بزرگان توصیه کرده بودند). گاهی در مقابل حرفهای طنز او کم می آوردم . بسیار با او بودیم . از شروع دیدارش تا پایان آنقدر می خندیدم که تا ساعتها بعد از آن در فکر حرفهایی بودیم که حاج داوود برایمان زده بود.همین چندی پیش بود که اهالی مطبوعات از جمله اباصلت عابد ؛ رضا عباس زاده ؛ هومن حسینیان؛علیرضا اسماعیل زاده؛علیرضا فرزانه؛عامر عابد و تنی چند از دوستان با او در سفره خانه ای نشسته بودیم و از خاطرات سفر چین خود برایمان می گفت و بعد از آن به استقبال علیرضا حیدری رفتیم .آن شب را هنوز به خاطر دارم و گمانم همه بچه هاآن شب را با حضور صمیمی حاج داوود فراموش نخواهند کرد.
او از معدود کسانی بود که سعی میکرد مصاحبه ها و مقالات خود را خودش تنظیم کند و حضور او در دفاتر روزنامه ها برای بر و بچه های روزنامه غنیمت بود که کمی با او بگویند و بخندند. صادقیان نه تنها پیش ما بلکه در کنار همه کسانی که به نوعی به او مراجعه می کردند صمیمیت خود را داشت، بدون در نظر گرفتن ملاحظات غیر ضروری ای که اکثر مدیران درگیر آن هستند حرف می زد و گاهی از بابت این برخورد راحت مورد انتقاد هم قرار می گرفت. او در سنین نوجوانی و در اوایل جنگ در جبهه حضور یافت و تا پایان آن از فضای جبهه خارج نشد. شهید سید احمد حسینی از یاران همسنگر او بود. او وقتی برای دوستانش خاطرات آنزمان را تعریف می کرد در آخر می گفت :« تنها کسی که از آن گروه مانده است و شهید نشد من هستم!.»
حاج داوود با وجود اینکه متولد 1348 بود ولی مدیریتش به گونه ای بود که گمان می بردی او سالیان سال دارای تجربه است. اقتدار او در تصمیم گیری ها و عدم توجه به بازی های پشت پرده باعث شد که بسیاری تصمیم به حذف او بگیرند. و در نتیجه پروژه پرونده سازی برای او آغاز شد .وقتی که وی در گیر دادگاه شد و برای پیگری وضعیت پرونده او به تهران رفتیم تازه می شد دوستان واقعیش را آنجا دید در این میان حضوراکثریت روزنامه نگاران کرجی نشانگر توجه ویژه وی به اقشار روشنفکر و اهل قلم بود او شعر های زیبایی می گفت که با مطالعه آنها؛ می شد تسلط وی در چارچوبها و استفاده از صنایع ادبی را به خوبی شناخت ولی با این وجود هرگز ادعایی در این زمینه نداشت. بارها به او اصرار می کردم که اشعارش را به چاپ برساند ولی در جواب خنده ای می کرد و می گفت:« ما رو به جون شاعرا ننداز! ». به شعرهای من خصوصا اشعار طتزم علاقه زیاد داشت و از یک شعر اجتماعیم خیلی خوشش می آمد که بار ها آن رابرایش خواندم:
تاوان خوبیهایمان را داده بودیم/آری برادر بیش از اینها ساده بودیم
در شهر این بیگانه ها جز غم ندیدیم/ از دوستیشان شاخه ای گل هم نچیدیم
برق نگاههاشان به ما گویای شک است/ نقش تظاهر بر درخت کوچه حک است
اینجا تمام حرفهای خوب لاف است/ هر عابری در این گذر فکر خلاف است
اینجا تمام قاصدکها درد دارند/ مردان پاکش چهره هایی زرد دارند
اینان فضای باغ را مسموم کردند/گل را به جرم سادگی محکوم کردند
ما را نفهمیدند و با ما قهر کردند / بر ما دو روز زندگی را زهر کردند
از بابت اینکه من در اکثر اوقات کراوات میزدم به شوخی مرا دکتر صدا میزد و می گفت از اینکه من بدون توجه به حساسیتهای برخی در محافل سیاسی با این چهره و تیپ حضور پیدا میکنم خوشش می آید و با دیدن من یاد مهندس بازرگان می افتد. یکی دیگر از ویژگی های داوود صادقیان این بود که اشخاص را آنگونه که بودند می دید نه آنگونه که فضا حکم می کرد.زمانی که شهردار حصارک بود به گونه ای با مردم رفتار کرد که بعد از آن اکثر اهالی آن منطقه داوطلبانه به تبلیغ وی برای حضور در شورا پرداختند. دفتر کار او در شورا همیشه برای ارباب رجوع باز بود و هیچ کس نا امید از آنجا بیرون نمی آمد مگر آنکه دارای سمتی بوده باشد و بخواهد بخاطر پست خود از صادقیان تقاضایی غیر منطقی کند که در اینصورت به هیچ وجه پاسخ مثبتی نمی شنید حتی اگر در بالاترین سمت قضایی باشد!.
افسوس که نشد آنگونه که بود از او تقدیر کنیم. بسیار نامردمی دید و وقتی می خواستیم از او دفاع کنیم ، خود ما را به آرامش دعوت میکرد و ناسپاسان و نانجیبان را به خدا حوالت می داد.
صادقیان مردی امروزی بود ؛ آشنا به دغدغه های امروز مردم خصوصا جوانان ؛ واقع نگرو مردم دار. او با وجود سن پایینتری که از اکثر مسولین شهرداشت ولی بسیار مدبرانه عمل می کرد و خلاق ، مبتکر و صاحب ایده بود.
روحش شاد؛ یادش ماندگار.
و اما خبر دوم
مدیر عامل پرشین بلاگ بازداشت شد!
روز یکشنبه (۲۳ اردیبهشت) این خبر منتشر شد که ماموران دادستانی تهران مهدی بوترابی، مدیرعامل پرشین بلاگ، را دستگیر کردهاند. پرشین بلاگ اولین شرکت سرویسدهنده به وبلاگهای فارسی است که در سال ۱۳۸۱ توسط ۳ دانشجو تاسیس و خدمات آن به زودی با استقبال وسیع جوانان ایرانی روبرو شد. هم اکنون بیش از ۲۷۰ هزار وبلاگ فارسی از سرویسهای رایگان پرشین بلاگ استفاده میکنند. سه مؤسس این شرکت در سال ۱۳۸۳ با آغاز دستگیری شماری از وبلاگنویسان به تدریج از این شرکت خارج شدند و از آن زمان مهدی بوترابی، با داشتن بیشترین سهام این شرکت، ریاست آن را عهده دار شد. بازداشت مدیر عامل پرشین بلاگ نشانه آغاز دور جدیدی از اعمال محدودیت بر اینترنت در ایران تلقی میشود.
محمد رضا معینی ، مسوول بخش ایران گزارشگران بدون مرز در مصاحبه ای با دویچه وله در این باره انجام داده است که در پی می آورم:
دویچهوله: آقای معینی گفته میشود که بازداشت آقای مهدی بوترابی مدیرعامل شرکت پرشین بلاگ در روز چهارشنبه هفتهی پیش صورت گرفته و تازه دیروز خبر این بازداشت پخش شده. شما کی از این موضوع آگاه شدید؟
محمدرضا معینی: ما با ایمیلهایی که از ایران دریافت کردیم، روز پنجشنبه صبح از این موضوع باخبر شدیم. اما میبایست تحقیق میکردیم دراینباره و اخبار متناقضی در این زمینه به دست ما رسیده بود. واقعیت این است که آقای بوترابی را حدود چهارشنبهشب، بنابه اظهارات خانمشان، دستگیر کردهند، اما دیروز صبح بهشکل تعجبآوری خبرگزاری ایلنا از قول یکی از همکارانشان دستگیری ایشان را خبر داده بودند، گفته بودند تاریخش دیروز صبح بوده. خود این ماجرا، چگونگی تاریخ دستگیری و پخش آن به مشکوکبودن این نوع دستگیری بیشتر دامن میزد.
قبل از اینکه بپردازیم به علل احتمالی بازداشت آقای بوترابی برای آن گروه از شنوندگان ما که این سایت پرشین بلاگ را نمیشناسند، میتوانید توضیحی کوتاه بدهید؟
پرشین بلاگ که یک سکوی وبلاگ است، یعنی میتواند وبلاگهای بسیاری را جا بدهد، بقول برخی از صاحبنظران بزرگترین سکوی وبلاگ ایران و در اصل فارسیزبانان است. این سکو در آغاز رشد وبلاگنویسی و اینترنت در ایران چندسال پیش بوجود آمد و عملا بسیاری از وبلاگنویسها با استفاده از این سایت توانستند وبلاگهای خودشان را بوجود بیاورند. اما همیشه یک مورد مشکوکی در این مورد بود. از آنجا سایت پرشین بلاگ نزدیک به محافل و مقامات رسمی رژیم بود، همواره این وحشت و ترس بود که این سایت بتواند اطلاعات در رابطه با وبلاگنویسها را منتشر کند. چندین مورد هم پیش آمده بود که بطور مشخص این اطلاعات منجر به دستگیریهایی شده بود، یا حداقل اتهاماتی بر این مبنا زده بودند. اما آنچه مشخص است سایت پرشین بلاگ تعداد زیادی وبلاگنویس را در خود جای داده و عملا تعداد بسیاری از آنها را هم به دلیل انتشار برخی از نظرها و اندیشههایشان محدود کرده است.
در مورد علت بازداشت مهدی بوترابی خبرهای مختلفی از دیروز منتشر شده، شما چه اطلاعی در این مورد دارید؟
این اطلاعات را ما بطور مشخص اگر بخواهیم دستهبندی کنیم، یکسری رسانههای محافظهکار هستند مثل سایت «الف» مرتبط با آقای احمد توکلی که حتا بخشی از اتهامات ایشان را هم منتشر کرده که ایشان مثلا در ارتباط با پروندهی آقای عسگری، یکی از نظامیان ایرانی که در ترکیه ناپدید یا پناهنده شده، دستگیر شدند و برخی دیگر از سایتها مثل «رجانیوز» آنهم نزدیک به محافل امنیتی و در اصل محافظهکار، ایشان حتا همکاری آقای بوترابی را با برخی محافل نوکنسرواتیو آمریکایی هم طرح کردهاند. این مجموعه اطلاعات را که ما در کنار هم قرار میدهیم، واقعیت این است که این دستگیری از حد یک پروندهی اقتصادی که نخست از آن به عنوان علت دستگیری یاد میشد، بالاتر رفته و دارد به یک مسئلهی سیاسی تبدیل میشود.
ارزیابی شما از نظر عرصهی رسانهها از بازداشت آقای بوترابی چه هست؟
اگر تمام منبع و مجموعهی سیاستهای چندسالهی گذشتهی جمهوری اسلامی را در رابطه با اینترنت، وبلاگ و مجموعهی آنها و در رابطه با آزادی بیان مدنظر قرار بدهیم، هیچ دستگیری بدون ارتباط با این مباحث نیست. یعنی من فکر نمیکنم اگر آقای بوترابی رییس یک شرکت فروش مثلا لباس بودند در ایران، این مشکلات برایشان بوجود میآمد. اما عملا خود مسئلهی پرشین بلاگ، خود مسئلهی اتهاماتی که از ماهها پیش سایتهای محافظهکار و نزدیک به محافل امنیتی به پرشینوبلاگ میزدند، از ماهها پیش اتهاماتی نظیر اینکه اینها همکاری میکنند، نظیر اینکه خانم مثلا بوترابی عضو حزب اعتماد ملیست و اینها نزدیک به اصلاحطلبان بودند، اگر همهی این اتهامات را در کنار هم بگذاریم، من فکر میکنم باید علت دستگیری مشخصتر بشود. آقای بوترابی باید وکیلشان را ببینند، چون هنوز هم اعلام نشده ایشان توسط چه مقاماتی بازداشت شدهاند و در کجا زندانیاند. اگر همهی اینها مشخص بشود، به نظر من یک پروندهی سیاسیست بیشتر.
و آیا میشود از دور جدیدی از سرکوب اینترنت در ایران صحبت کرد، چنانچه بعضی ناظران معتقدند؟
من معتقدم وقتی که یک سایت نزدیک به محافل دولتی و مقامات رسمی رژیم را، سایتی که تمام چارچوبهای قانونی آزادی بیان در ایران را که شدیدا مورد خشونت قرار میگیرد، از طرف دولت بپذیرد و با همان چهارچوبها وبلاگ در اختیار وبلاگنویسان قرار بدهد و اگر هم پایشان را فراتر از چارچوب رسمی بگذارند، وبلاگشان را محدود میکند، وقتی ایشان را دستگیر میکنند، بدون شک وارد مرحلهای شدهایم که حتا بخشی از دورن حکومت هم نمیتواند از اینترنت و وبلاگ استفاده کند.
امیدوارم اینگونه برخوردها برای همیشه از کشور رخت بر بندد!.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - همایون ایرانی
چند روز پیش خبری را شنیدم که تا همین امروز بسیار مرا افسرده کرد جریان از این قرار است : در تبریز پدری قبل از عید برای آنکه بتواند برای دختر ۶ ساله اش لباس نو بخرد و بچه اش در مقابل دوستانش شرمنده نشود شبانه، وقتی دخترک خواب بود گوشواره هایش را از گوشش در می آورد تا با فروش آنها بتواند لباس خریداری کند. صبح که دخترک از خواب بیدار می شود و متوجه نبود آنها می شود علت را از مادرش جویا می شود و مادر در جواب می گوید که دیشب گربه آمد و گوشواره هایت را دزدید!.
از همان روز تا همین امروز این دخترک دچار مشکل روانی شده است و هر لحظه فکر می کند که گربه ای خواهد آمد و وسایلش را خواهد برد. پدر نیز تاکنون با کلی هزینه کردن موفق به درمان او نشده است.
به این حادثه ساعتها فکر کردم . برای این پدر ، در زندگی، بدتر از این حادثه چه می تواند وجود داشته باشد؟ آیا تخریبی که از نظر روحی به خاطر فقر به این مردم وارد می شود بالاتر از هزاران هزار بمب اتم نیست؟ یاد دارم که چندین سال پیش پدری در شب یلدا بخاطر اینکه نتوانست هندوانه به خانه ببرد و از شرمندگی پیش خانواده اش خودکشی کرد. یا پدری در حصارک کرج سر پسر ۱۳ ساله اش را که نمره ۱۶ گرفته بود در سر سفره شام آنقدر به زمین کوبید که پسر بچه دچار خونریزی مغزی شد و فوت کرد. بر خلاف نظر خیلی ها که آن پدر را بی رحم میدیدند من به این می اندیشیدم که او دچار چه فشارهای روحی بود که در آنزمان جگر گوشه خود را ندید.
یقینن خسارتی که هم اکنون از نظر روحی و جسمی به اکثریت ایرانیان وارد می شود تا چندین نسل را مورد آسیب قرار خواهد داد و برخوردهای سطحی و غیر علمی برای سرپوش گذاشتن موقت بر روی این معضلات فقط این عفونت را تقویت خواهد کرد. علاوه بر فقر و آمار بالای آن که توسط مراجع رسمی بیان می شود معضلات بسیار دیگری وجود دارد که هر کدام به سهم خود تخریبهای بسیار زیاد ی رادر جامعه به وجود خواهد آورد. سیستم روابطی حاکم در اکثر ادارات و مراکز دولتی و غیر دولتی و عدم وجود نظام شایسته سالار ، جوانان را از علم و هنر دور خواهد کرد. چراکه وی وقتی میبیند کسانی با تخصص و مدارک مورد قبول به علت نداشتن آشنا و فامیلی ، بیکار مانده است و به جایش شخصی بدون هیچ گونه ویژگی به راحتی استخدام می شود، بیشتر به دنبال روابط خواهد بود و طبیعیست اگر نتواند با علم و هنر خود امتیازی را در این خامعه کسب کند به ظواهر روی خواهد آورد. وجود رشوه در سیستم اداری که روز به روز در حال گسترش و رسمیت یافتن است، عدم آموزش صحیح به دختران و پسران ، بیکاری و .... همه و همه جامعه را به سمت پرتگاهی خواهد برد که غیر قابل جبران است. آمار زیاد و غیر قابل باور طلاق باعث گسترش فساد شده و هزینه های کشور را بسیار زیاد کرده است این هزینه ها از تهیه مسکن تا کرایه حمل و نقل و .... را شامل می شود. متاسفانه کسانی که در مصادر حکومتی حضور دارند بجای چاره جویی به دنبال بحثهای غیر ضروری تری هستند که فقط و فقط وضع را بدتر از این خواهد کردعلاوه بر موارد فوق فشار سالیان بر دختران و زنان و نیز فشار مضاعف در این روزها فقط به ناهنجاری ها دامن خواهد زد.
آقایان باید بدانند که اعتراضات مختلفی که در نقاط مختلف کشور، اعم از معلمان ، کارگران ، دانشجویان ، اقلیتها و غیره صورت می گیرد دارای ریشه ای عمیق و واحدی است که در صورت عدم توجه به آن فاجعه ای غیر قابل جبران را برای همه اعم از مردم و مسوولین به دنبال خواهد داشت. فاجعه ای مخرب تر از دهها بمب اتم!
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - همایون ایرانی